آرشیو برای وب

Welcome Shatoot

كاربر شاتوت يا به قول خودماني‌ها داش شاتوت مشهدي با تاخيري معنادار، دوباره به وبلاگش و بالاترين برگشته است.
در نبشته‌اي سمبليك  -با عنوان:بالاترین اون قدیما یه کوچه ی بن بست بود… / شاتوت  - بالاترين را از روزهايي گذشته كه به تعبير خودش چندتا كاربر بسيجي و مسجدي و كلي كاربر عرق‌خور و بي‌دين و ايمون با هم در محله بالاترين بودند تا حالا كه به نظر من خيلي هم اوضاع و زمانه فرقي نكرده توصيف كرده است.
 دمش گرم و سرش سلامت.
نوشته ذيل كامنتي است كه در ذيل لينكي براي برگشت‌نامه مسعود مشهدي نوشتم:

برادر شاتوت گرامي!
خوشحالم كه اوضاع و احوال حاشيه‌ات جور شده و مجالي داده  براي بازگشت دوباره.
مي‌دانم اوضاع و احوالت شلوغ بوده.اما حالا  ظاهرن همه چيز جور شده.
دارم ترانه‌اي از مرحوم فروغي گوش مي‌دهم : نمي دوني كه گاهي زندگي ننگه… كه ادامه همون شعر دو تا زلف سياه داري است و گوش نكردنش البته از گناهان نابخشودني است. بگذريم  حالت را نمي‌گيرم و ادامه نمي دهم.
براي تو مينويسم كه اينجا يكه رفيق هم محلي ما هستي..
.
 ايكاش مرده بودم و اين روزهاي سياه حكومت ملايان جاهل را نميديدم. اميدوارم حال كه زنده‌ايم، روزهاي سبز يك سيستم سكولار كه همه افكار در آن محترم باشند…

یک نظر بنویسید

Balatarin Accounts-1

اعترافات يك بالاتريني 1

بالاترين اگر همه‌ي اينترنت نباشد لااقل بخش مهمي از آن است. مثل MBCPersia , VOA كه همه ماهواره يا لاقل بخش مهمي از آن براي من است!
يادم مي‌آد بعد از چند روزي كه با بالاترين آشنا شدم به مدد دوستي كه خودش از قديمي‌ها (بالابان‌ها) بود براي عضويت دعوت شدم و بعدش به پيشنهاد من (شايد هم او!) آي‌دي هايمان را مبادله كرديم. اين‌جوري بود كه هر كي با آي‌دي خودش مطلب مي‌فرستاد و با آي‌دي اون‌يكي راي مثبت مي‌داد و در مواقع خاص در بخش نظرات مطالب پوز مخالفينش را مي‌شكست!
بعدش هم به دوست ديگه‌اي برخورديم و با اون‌هم تبادل آي‌دي كرديم و قصه ادامه يافت تا جايي كه يادم مي‌آيد زماني 17 آي‌دي داشتم و چه حالي مي‌كردم. يكي از دوستان به تقليد از امام خميني (در مورد شهيد بهشتي) به من مي‌گفت تو به تنهايي يك ملتي! البته بايد اعتراف كنم كه من در برابر بعضي‌ها توي كل‌كل با 17 راي كم ‌مي‌آوردم! تو خود بخوان حكايت آي‌دي هاي كمكي ديگران را!
… و روزي كه همه‌ي آي‌دي ها به مدد برادران جستجوگر گزارش شد و ما را بيرون كردند!
اما در اين پست مي‌خواستم درباره رفتارهاي چندگانه كاربران بالاترين بنويسم و طرز برخورد كاربران در يك موضوع واحد را با دادن لينك به موارد مورد نظر دنبال كنم كه مي‌گذارم براي دفعه بعد.

(6) دیدگاه

Internet Morals

نُرم‌هاي اخلاق براي ماندن در اينترنت

من خيلي همراه با نرم‌هاي اجتماعي حركت نمي‌كنم. به قول (مرحوم!) دكتر سروش«آدم بايد 2 دز(يعني يك‌كمي) اهل ملامتيه باشد و زنار ببندد و در نزد عوام در جام شراب آب نوشد تا احمقان بر او طعن زنند كه مسكر مي‌خورد و …»
يك جورهايي اين توي خون من است. يادم مي‌آيد وقتي دبيرستان مي‌رفتم يهو گفتند بايد لباس فرم بپوشيم و كت شلوار و از اين جور اَدابازي‌ها. من مقاومت كردم و حرفم اين بود بابا يك جون كه در حال رشد و جنب و جوشه نمي‌تونه با كت و شلوار اونهم سورمه‌اي كنار بياد وجلوي دست و پاش را مي‌گيره….
اما امروزه در اينترنت و مشخصن بالاترين كه براي ما جاي مرحوم صبحانه را گرفته نرمهايي وجود دارد كه اصلن دلچسب نيست و حتي باعث انتقاد هم شده است. (يك نمونه)
من چندتا از اين استاندارهاي جاري اما ننوشته را مي‌گويم، تا نظر شما چه باشد:
1 – كمتر به وبلاگ خودت يا وبلاگهاي غيرمعروف لينك بده در عوض دم به ساعت به بي‌بي‌سي پرشين و راديو زمانه و خبرگزاري ايسنا و ايرنا لينك بده.
2 – اگر خيلي اهل سياست نيستي بايد يك عكس از مسوولين محترم پيدا كني (ترجيحا رييس جمهور محبوب) كه در حال يك عمل سوتي باشد و عكسش را بگذاري تو وبلاگت و حاش را ببري!
3 – اگر اصلن اهل سياست نيستي و با سايتهاي سياسي هم آشنايي نداري و مي‌خواهي وبلاگ خودت هم معروف شود، ميروي تو كوچه پس‌كوچه و از يك دختر و پسر جوان كه دارند كارهاي خاصي مي‌كنند عكس مي‌اندازي و بعد مي‌گذاري تو وبلاگت و اگر اين هم برات مشكه يك سرچ مي‌زني تو گوگول و چندتا عكس سكسي البته حداكثر 17+ پيدا مي كني و بعدش با يك تيتر تحريك ‌كننده مي‌گذاري توي بالاترين و منتظر 3000تا آدم كنجكاو ميشني تا بياند و نگاهت كنند!
3 – اصلن راي منفي نمي‌دي! عوضش براي معروف شدن تا مي‌بيني ملت به يك لينك راي دادن و داره يواش يواش داغ ميشه تو هم خودتو نخود آش بكن و راي بده يه لينك طرف.
4 – اگه خواستي راي منفي بدي بايد قبل از تو چندتا آدم راي داده باشند و يكيشون ادعا كرده باشه كه مثلن تخلفي در لينك بوده است.
براي نمونه براي اينكه نقد را از خودم شروع بكنم مي‌تونيد به اين تيترم در بالاترين نگاه كنيد و يا اين تيتر ديگر. آخرين كامنت دوستي ناديده در پايين لينكم در بالاترين باعث اين مطلب شد.

(4) دیدگاه

Internet or Satellite

دايره زنگي يا خانه عنكبوت؟

شب، تنها توي يك اتاق در يك آپارتمان شخصي در (تقريبا) بالاي شهر در حالي كه كولر (احتمالا گازي) هوا را سر كرده است نوشته‌هايي نوشته مي‌شوند كه بودن را دنبال مي‌كند. نبشته‌هايي براي بودن.

حكايت بالا كم و بيش قصه همه بلاگنويسان و يا لااقل وبلاگنويساني است كه از نزديك مي‌شناسمشان. در همه‌ي ما (اهالي وبلاگ) يك نكته مشترك وجود دارد. حس آرامش لااقل تاحدودي!

من نمي‌توانم فرض كنم وبلاگ نويس – و اصولا كسي كه با اينترنت كار مي‌كند- فقير باشد. ديگر منكر اين نمي‌شود بود كه وبلاگ نويسي مستمر،حداقل نياز به يك كامپيوتر شخصي ويك اكانت اينترنت خوب و يك خط تلفن دارد. اين لوازم البته براي كسي كه در هزارتوي زندگي وامانده است، وجود ندارد. مي‌توان تا حدود زيادي باور داشت يك نكته مشترك ديگر هم درباره وبلاگنويسان وجود دارد: مايه‌داري لااقل تا حدودي!

به دو نكته بالا مي‌توان نكته مشترك ديگري را هم افزود: نُخبگي تاحدودي!

اما مخاطبان ماهواره حكايت ديگري دارند. اگر شما در ايران زندگي مي‌كنيد – هر كجا كه باشد- مي‌توانيد در جنوبي‌ترين مناطق شهرتان خانه‌هاي زيادي را پيدا كنيد كه ماهواره دارند. اين گروه با توجه به واقعيتهاي امروز ايران سرگرمي و تنها سرگرمي فرهنگي خود را ماهواره تشخيص داده‌اند.

با اين همه مقدمه حتما فهميده‌ايد كه مي‌خواهم بگويم كه مخاطبان اينترنت و ماهواره در كشور ما با هم فرق دارند. آرامش فكري، پولداري، نُخبگي – تاحدودي- تفاوت اين دو گروه را شكل مي‌دهد.

اشتباه نكنيد. اصلا نمي‌خواستم بگويم اينترنت مال آدمهاي سوسول است!

(3) دیدگاه

Visitors

گله‌ای نیست، گر هست

اینکه چرا نمی تونم اونطور بنویسم که مثلا روزی 2500 بازدیدکننده از بالاترین داشته باشم، مطلبی است که جوابش تا اندازه‌ای روشن است.

عده ای می توانند عامه‌پسند بنویسند و عده ای هم نه. اما اینکه چرا، حرف دیگری است. شاید چون فکر می‌کنم که نمی‌توانم آنطور بنویسم. واقعا این یک توانایی است که همه نویسنده ها ندارند.

سخت نویسان احتمالا اینطور فکر می‌کنند حرفهای جدی را نمی شود جوری نوشت که همه بفهمند و باید طوری بنویسند که فقط عده‌‌ای متوجه شوند که باید متوجه شوند!

به هر حال من فهمیده‌ام که اولا وبلاگ‌نویسی جدی به هیچ وجه جدی گرفته نمی شود. سر آخر اگر می‌خواهی هم سخت بنویسی و هم معروف شوی، باید جدا از دنیای وب برای خودت کسی باشی تا عده ای لینکت را برای پزدادن خودشان همه شده کنار وبسایت/وبلاگ خودشان بگذارند و به مرحمت هزار لابی پیدا و پنهان هم که شده بعد از مدتی چندصد بازدید کننده ثابت (!) پیدا کنی!

اگر این پست را عمیق‌تر بخواهم ادامه بدهم باید از خودم بپرسم : چرا وبلاگ می نویسم؟

- برای اینکه خودم را نشان بدهم.

- برای اینکه خودم را به خودم ثابت کنم.

- برای اینکه خودم را به دیگران ثابت کنم.

- چون فکر می کنم جهان مجازی، حقیقی است و باید در آنجا هم مثل جهان واقعی بود و خیلی هم درشت و واضح بود تا بودنم ماندگار باشد.

- برای اینکه در جهان واقعی مشتری ندارم، پس از سر کسادی بازار به مجاز پناه آورده‌ام.

- چون معتاد نوشتنم.

- نمی دانم چرا می نویسم!

این بحث وبحثهایی مثل این در همان دوره‌ای که موج بلاگ‌نویسی آغاز شده بود (تقریبا بهار1380 به مدد راهنمای وبلاگنویسی حسین درخشان در وبلاگش) به موضوعی عمومی در میان بلاگرها تبدیل شد و هر کس مرام و عقیده‌ای را ترویج می‌کرد، اما این موج با رفتن بلاگرهای دوره اول وبلاگ‌نوسی ایرانی و آمدن گروهی دیگر به فراموشی سپرده شد.

به هر حال هر کدام از گزینه های بالا را که انتخاب کنم نتیجه مخصوص بخودش را خواهد داشت. راستی چرا ویزیتور زياد مطلوب است؟

(8) دیدگاه