آرشیو برای تحليل اجتماعي
نوامبر 3, 2009 روی 8:51 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر تحليل اجتماعي, جنبش سبز, شخصي ·برچسبها تغيير, جنبش سبز, جامعه باز
جامعه چندصدايي
من سالهاست هم بازيگر، هم بازيخورده و هم بازيساز سياسي در ايران بودهام. لااقل در محدوده همين مشهد خودمان.
در اين نبشته سعي ندارم با ذكر مقدمات و آوردن دلايل و در انتها با ذكر ايده ورسيدن به نتيجه مطلبم را پايان بدهم.
آمدم تا بگويم: امالمفاسد و ريشه همه كژيها در وضعيت اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايران امروز از تركيب نظام حكومتي آن يعني از ولايت فقيه سرمنشا ميگيرد. اگر ميخواهيد وضعيت به صورت كلي عوض شود يك راه داريم. آن هم فقط همين است حذف ولايت فقيه و در دنباله آن جمهوري اسلامي از ايران و جاگزيني يك سيستم چند قطبي كه نه شاه ونه آخوند و نه حزب توده و نه هيچ سرمايهداري نتواند حاكم بلامنازع كشور باشد.
—
پينوشت:
اين مطلب را براي دوستان حزباللهي نوشتم. آنهايي كه در ميان جمع خودشان انتقادهاي ريز و درشتي از وضعيت مملكت دارند و مشكل را در پديده ناميمون «احمدينژاد» دنبال ميكنند.
برادر عزيز! اگر شاهد ميوه تلخ « زقوم » هستي به برگها و ساقه و تنه درخت خرده نگير. مساله از ريشه درخت است. همين!
پیوند پایدار
نوامبر 3, 2009 روی 8:10 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر تحليل اجتماعي, جنبش سبز
خلاصه نظرات من براي ادامه جنبش سبز:
1 – جنبش ادامه دارد و بايد باور داشته باشيم رژيم امروز در سراشيبي است و خواسته ما هم حذف صددرصدي آن است و نه هيچ چيز ديگر
2- بايد همه افرادي كه خود را متعلق به بدنه جنبش ميدانند فعال شوند.
3 – هر فعاليتي اعم از گفتگوهاي دونفره با مخالفان يا موافقان جنبش تا اقدامات وسيع اجتماعي لازم و ضروري است.
4- دستاندركاران جنبش از خرد تا كلان بايد موارد امنيتي را به جهت نيافتادن به دست عوامل سركوبگر حكومتي به صورت جدي رعايت كنند(براي ارتباطات به هيچ وجه از موبايل و تلفن استفاده نشود)
5 – از هر اقدامي كه در جهت عموميكردن جنبش و فراگيرتر كردن آن، استقبال ميشود.
شما هم خلاصه نظراتتان را بنويسيد…
پیوند پایدار
نوامبر 3, 2009 روی 8:04 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر تحليل اجتماعي, جنبش سبز, شخصي ·برچسبها چنبش سبز, جمهوري اسلامي
پايان «2دوزه بازي»
شايد در زمان صلح و در فضاي دموكراتيك بشود خود را «محافظهگراي اصلاحطلب» خواند. شايد بشود خود را «چپي در ميان راستها» معرفي كرد. شايد بتوان خود را اصولگرايي در ميان تفكر اصلاحطلب باوراند…
اما حكايت اين روزها حكايتي ديگر است. فضا عوض شده. نه اينكه فضا عوض شود اما مردم فضايي دگر ميطلبند… نه اينكه مردم فضايي ديگر بطلند بلكه فضايي كه سالها آرزوي آن را داشتهاند، دارد آرام آرام خود را نشان ميدهد. روشدن جنايتكارها و دزدها. روشدن دروغبافها و خودفروشها…
در اين فضا جايي براي «2دوزه بازي» نيست. بايد مثل سروش، منتظري، صانعي، كديور و كروبي رسما خط خود را از جمهوري اسلامي جدا كرد و يا بايد مثل خامنهاي، احمدينژاد و لاريجاني چنگ در ژنده قباي موروثي خميني زد.
براي لاپوشاني دير است. براي يكي به نعل و يكي به ميخ زدن دير است.
اين را «مهاجراني» هم ديرقتي است فهميده ونه تنها سرنوشت امروز خود را از حكومت اسلامي بريده حتي مشغول تطهير و توبه قصه ديروز خود است.
بازي به سبك آقاي «حدادعادل» كه دفعهاي تداوم نظام را اصل بداند و دفعهاي ديگر كه با هوي دانشجويان كارشناسي ارشد و دكتراي دانشگاه تهران مواجه شد خائفانه پوستين بياندازد و ادعا كند كه«من از اینکه ظلمی به مردم شود شب خوابم نمیبرد» مدتها است كه پايان يافته است!
مرز خودي و غيرخودي براي «جنبش سبز مردم ايران» اين است:«با اصل جمهوري اسلامي مخالفي پس عضو جنبشي» و گرنه با هرتوجيه و ترفندي كه شخص ادعا كند حكومتي است و متعلق به جريان سياه!
—–
اين مطلب را دير پست كردم. الان شب سيزده آبانه سال 88 هست و شايد 15 روز بلكه قديمتر اين نوشته را قلمي كرده بودم.
گذاشتم تا بماند از ما… اگر خودمان در روزهاي آينده نبوديم. كاري ندارم به دوستي كه ناگفته دشمن را در گوشم تكرار كرد: تحمل ج.ا. درباره شما تمام شده است…
پیوند پایدار
سپتامبر 29, 2009 روی 10:27 ق.ظ
· طبقه بندی شده زیر تحليل اجتماعي, جنبش سبز, شخصي ·برچسبها جنبش سبز, رهنمودها
خلاصه نظرات من براي ادامه جنبش سبز:
1 – جنبش ادامه دارد و بايد باور داشته باشيم رژيم امروز در سراشيبي است و خواسته ما هم حذف صددرصدي آن است و نه هيچ چيز ديگر
2- بايد همه افرادي كه خود را متعلق به بدنه جنبش ميدانند فعال شوند.
3 – هر فعاليتي اعم از گفتگوهاي دونفره با مخالفان يا موافقان جنبش تا اقدامات وسيع اجتماعي، لازم و ضروري است.
4- دستاندركاران جنبش از خرد تا كلان بايد موارد امنيتي را به جهت نيافتادن به دست عوامل سركوبگر حكومتي به صورت جدي رعايت كنند(براي ارتباطات به هيچ وجه از موبايل و تلفن استفاده نشود)
5 – از هر اقدامي در جهت عموميكردن جنبش و فراگيرتر كردن آن، استقبال ميشود.
شما هم خلاصه نظراتتان را بنويسيد…
پیوند پایدار
سپتامبر 10, 2009 روی 10:45 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر تحليل اجتماعي, جنبش سبز, شخصي ·برچسبها آزادي, استبداد ديني, خامنهاي, سروش
پيشبيني پايان استبداد ديني و حكايت ما
قصه، براي من از چهارده سال قبل شروع شد. وقتي كه كسي برايم اوصاف پارسايان را براي خواندن آورد و از همان زمان آن طور شد كه ناكسي را تبديل به كسي كرد و البته بعدش «قبض و بسط» و دهها كتاب و مقاله ديگرش چيزي را ساختند كه ملايان بيسواد خواسته بودند نباشم.
همكاسگي با مدعيان اصلاحات كه بازيخوردگان همان ملايان قدرتطلب بودند رنگ و نوايش را بدرنگ وبدآواز كرد و اين بود تا نامهاي كه در حكم ميخ آخر برتابوت استبداد ديني بود را به بزرگجاهلان دوران نبشت و پيشبيني قريبالوقوع انهدام استبداد ديني را نمود.
امروز سروش و صد ديگر كه روزي دلباخته حكومت ديني ملانمايان جاهل بودهاند دامن از اين شرم ابدي جمع كردهاند و نفع دنيا و حسن عاقبت خود را در گرو دريدن آخرين بندهاي حكومت (بي)ديني مصروف ميدارند.
امروز خوشحالم كه بار ديگر بگويم بخش مهمي از دينداري و معرفت آموخته خود را مديون آموزههاي دكتر عبدالكريم سروش بوده و هستم.
در ادامه بخشهايي از نامه ايشان به آقای خامنه ای(!) را از سايت وي بازتاب ميدهم:
آقای خامنه ای،
گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که “حرمت نظام هتک شد” و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.
…
“پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،” قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.
…
خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!
…
ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که “خدایا چرا ما را رها کرده ای”، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟
تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: “هتک حرمت نظام” ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که
آفرین ها بر تو بادا ای خدا بنده خود را ز غم کردی جدا
آتشی زد او به کشت دیگران باد آتش را به کشت او بران
…
جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم).
…
برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.
…
———–
و اين آخرين بخش نامه كه هم حكايت من و هم توبهنامه دكتر است؛ ماندگارترين قسمت است از آخرين نبشته او:
با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟…و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:
و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد – سوره اعراف 164)
بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.
پیوند پایدار
سپتامبر 8, 2009 روی 10:32 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر تحليل اجتماعي, جنبش سبز
ابتدا رايها را وارونه كردند. بعدا تظاهرات مردم را به خون كشيدند. سپس نخبگان جنبش سبز را دستگير كردند. در ادامه تئاتر تلويزيوني از اعترافات بازداشتشدگان نمايش دادند. حالا در مرحلهاي هستيم كه دفاتر موسوي و كروبي و نهادهاي مستقلي كه پيگير حقوق شهروندان آسيبديده را دنبال ميكردند، مهروموم كردند…پرده بعدي كودتا چيست؟ دستگيري كروبي و موسوي و بعدي دستگيري هاشمي و بعدي اعدام همه اينها و بعدي اختناقي صدساله….
من و تو منتظر چه هستيم؟
پیوند پایدار
آگوست 17, 2009 روی 10:21 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر بالاترين, تحليل اجتماعي, جنبش سبز, شخصي
اين روزها به شيوهاي ديگر مشغول مبارزهايم. از لينك گذاشتن توي بالاترين تا روشنگري براي اطرافيانمان. حتي برنامهريزي براي تجمعات عمومي.
چه ماندم و چه مُردم، نهضت سبز مردم ايران براي سرنگوني حكومت اسلامي و رسيدن به جمهوري ايراني ادامه دارد.
پیوند پایدار
جولای 24, 2008 روی 7:16 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر تحليل اجتماعي, ماهواره ·برچسبها تلويزيون
تحليلي ديگر بر شبكه رنگارنگ و …
گوگل روزانه 10-15نفري را كه درباره شبكه رنگارنگ جستجو ميكنند به اينجا ميفرستد،دقيقن به اين مطلب. جالبه كه بيشتر كساني كه ذيل همان مطلب نظر دادهاند نسبت به اين شبكه ماهوارهاي نظر منفي داده و رنگارنگ را وابسته، هتاك و حتي مزخرف برشمردهاند. چرايي اينگونه تحليلها را در مطلبي ديگر توضيح دادهام.
به هر حال الان بيش از يك ماه از تاريخ آن مطلب ميگذرد و ميتوان نكات ديگري هم به آن نبشته افزود:
الف– داور در مسيري كه در نظر داشته – پخش درد و دل مردم و ايجاد ارتباطهاي چندسويه برمبناي نظرات عمومي- موفق بوده است. نه در راه موافقين حركتهاي تند اجتماعي وابسته به اپوزوسيون افتاده و نه در محدوده بيان دردهاي اقليت خاموش وانمانده است.
ب- تحليلهايي كه رنگارنگ ارائه ميدهد، نه ليبراليستي است و نه كمونيستي. نهايتا ميتوان آن را در چارچوب افشاگري با تكيه بر سير تحول حوادث، تقسيمبندي كرد.
ج– پس از قطع يكماه برنامه خانوم نيلوفر و كمترشدن افراد جفنگگو، دوباره نيلوفر را شاهديم.
د– 2 ماه كه مهلت اوليه بوده تمام شده است. مردم از نوشتن رنگارنگ (Ranagarang) روي پولها و ديوارها، چيز بيشتري ميخواهند و منتظر تحولات بعدي هستند.
بايد ديد كه داور مرد ادامه مسير هست يا حدش تا مرحله تحريك عمومي بيشتر نيست؟
پينوشت 1: ميگويند كانال پارس برگشته (!) اما خبري از كانال يك (Chanel One) و آقاي شهرام همايون نيست! سلطنتطلبها چه ميكنند؟
پينوشت 2:بنا به گفته دوستي مطلع BBC Persian به زودي راه ميافتد و مديران آن در پي دادن امتياز به ايران و گرفتن مجوز دفتر رسمي بيبيسي فارسي در تهران هستند.
پیوند پایدار
جولای 15, 2008 روی 8:34 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر تحليل اجتماعي ·برچسبها كار، كمونيسم، بردهداري
كار موقت بردگي است
ببين!
من مدرنيسم و كمونيسم و از اين چيزها حاليم نميشه! فقط اينو ميدونم كه دوران بردهداري تمام نشده!
اگه توي ايران باشي و سركار دولتي هستي ميدوني كه سالهاست از استخدام خبري نيست و آدمهاي مورد نيازشون را استخدام نميكنند و با عناويني مثل پيمانكاري، پيماني، قرداد موقت يا كار خاص يا هزارتا كوفت و زهرهمار ديگه از بخش خصوصي تامين ميكنند. اين قراردادهاي متفاوت با هم فرقي ندارد وشباهتش در موقت بودن است. تو براي اينكه قراردادت در پايان دوره (سه ماه، شش ماه) تمديد شود بايد مثل خر كاركني و حرف نزني و حتي كار بقيه افراد گروه و حتي كارهاي بيبطي كه به تو داده ميشود را انجام بدهي. شباهت ديگر اين نوع قراردادها در اينه كه بيمه نميشوي و تامين نداري. اين يعني اگه از كارت اخراج شدي و يا قراردادت تمديد نشد از بيمه بيكاري خبري نيست و بعد از سيسال كار بايد غاز بچروني و تا آخر عمر سگدو بزني. درست مثل يك برده!
چه كسي گفته دوران بردهداري تموم شده است؟
بينوشت: اينها را نوشتم چون از خيلي وقت بود كه دلم پر بود. امروز كه به مناسبت روز تولد مولي علي از آقايان مثلن تقدير شد به همكار تنبل بغل دستي من به خاطر اينكه رسمي بود يك كارت پارسيان كه سيهزارتومان اعتبار داشت، هديه گرفت اما من دسته خر گرفتم!
پیوند پایدار
جولای 9, 2008 روی 11:41 ب.ظ
· طبقه بندی شده زیر تحليل اجتماعي, تحليل فلسفي ·برچسبها آزادی، فلسفه سیاسی
بها آزادي
اين مطلب كاملن خام است.لطفن شما تكميلش كنيد . سوال اين است كه حاضريد جه مقدار بها براي آزادي مورد نظرتان بپردازيد؟
به نظر من آزادي يعني حق انتخاب داشتن. مطلب سخت شد! قبل از اينكه شروع به نوشتن كنم به مقدار بهايي كه براي آزادي ميپردازيم فكر ميكردم. يعني به يك كميت احتمالن يا چيزي در همين حدود، ولي ظاهرن قبل از اينكه به بهاي آزادي بپردازيم بايد مشخص كنيم آزادي مورد نظرمان كدام است؟ يا به تعبيري ديگر آزادي براي رسيدن به چه چيزي و حق انتخاب چه چيزي را داشتن؟
در هر زمينهاي مساله فرق ميكند. فرض كنيد براي رسيدن به خانه شخصي _براي كسي كه حانه شخصي ندارد_ سوال را بايد اينطور طرح كرد: حاضري چه بهايي براي رسيدن به آزاديي كه هدفش رسيدن به خانه شخصي است بپردازي؟ حتمن بهاي مورد نظر با بهايي كه براي رسيدن به آزادي براي داشتن يك نوشيدني سرد در فصل تابستان،متفاوت خواهد بود.
خلاصه اينكه جواب اين دو سوال مهم است. اول آزادي براي رسيدن به چيزي؟و دوم چه بهايي براي رسيدن به آزادي؟
تكمله1 : اگر آزادي را هدف نهايي فرض كنيم ونه وسيلهاي براي رسيدن به مقصدي، مساله صورت جديدي پيدا ميكند.
تكمله 2: اگر نفست را در حلقوم بند نگاه داشته باشند از اين حرفهاي روشنفكرانه صادر نميكني!
پیوند پایدار
نوشتههای قدیمیتر »