پايان «2دوزه بازي»
شايد در زمان صلح و در فضاي دموكراتيك بشود خود را «محافظهگراي اصلاحطلب» خواند. شايد بشود خود را «چپي در ميان راستها» معرفي كرد. شايد بتوان خود را اصولگرايي در ميان تفكر اصلاحطلب باوراند…
اما حكايت اين روزها حكايتي ديگر است. فضا عوض شده. نه اينكه فضا عوض شود اما مردم فضايي دگر ميطلبند… نه اينكه مردم فضايي ديگر بطلند بلكه فضايي كه سالها آرزوي آن را داشتهاند، دارد آرام آرام خود را نشان ميدهد. روشدن جنايتكارها و دزدها. روشدن دروغبافها و خودفروشها…
در اين فضا جايي براي «2دوزه بازي» نيست. بايد مثل سروش، منتظري، صانعي، كديور و كروبي رسما خط خود را از جمهوري اسلامي جدا كرد و يا بايد مثل خامنهاي، احمدينژاد و لاريجاني چنگ در ژنده قباي موروثي خميني زد.
براي لاپوشاني دير است. براي يكي به نعل و يكي به ميخ زدن دير است.
اين را «مهاجراني» هم ديرقتي است فهميده ونه تنها سرنوشت امروز خود را از حكومت اسلامي بريده حتي مشغول تطهير و توبه قصه ديروز خود است.
بازي به سبك آقاي «حدادعادل» كه دفعهاي تداوم نظام را اصل بداند و دفعهاي ديگر كه با هوي دانشجويان كارشناسي ارشد و دكتراي دانشگاه تهران مواجه شد خائفانه پوستين بياندازد و ادعا كند كه«من از اینکه ظلمی به مردم شود شب خوابم نمیبرد» مدتها است كه پايان يافته است!
مرز خودي و غيرخودي براي «جنبش سبز مردم ايران» اين است:«با اصل جمهوري اسلامي مخالفي پس عضو جنبشي» و گرنه با هرتوجيه و ترفندي كه شخص ادعا كند حكومتي است و متعلق به جريان سياه!
—–
اين مطلب را دير پست كردم. الان شب سيزده آبانه سال 88 هست و شايد 15 روز بلكه قديمتر اين نوشته را قلمي كرده بودم.
گذاشتم تا بماند از ما… اگر خودمان در روزهاي آينده نبوديم. كاري ندارم به دوستي كه ناگفته دشمن را در گوشم تكرار كرد: تحمل ج.ا. درباره شما تمام شده است…
RSS - Posts