پيشبيني پايان استبداد ديني و حكايت ما
قصه، براي من از چهارده سال قبل شروع شد. وقتي كه كسي برايم اوصاف پارسايان را براي خواندن آورد و از همان زمان آن طور شد كه ناكسي را تبديل به كسي كرد و البته بعدش «قبض و بسط» و دهها كتاب و مقاله ديگرش چيزي را ساختند كه ملايان بيسواد خواسته بودند نباشم.
همكاسگي با مدعيان اصلاحات كه بازيخوردگان همان ملايان قدرتطلب بودند رنگ و نوايش را بدرنگ وبدآواز كرد و اين بود تا نامهاي كه در حكم ميخ آخر برتابوت استبداد ديني بود را به بزرگجاهلان دوران نبشت و پيشبيني قريبالوقوع انهدام استبداد ديني را نمود.
امروز سروش و صد ديگر كه روزي دلباخته حكومت ديني ملانمايان جاهل بودهاند دامن از اين شرم ابدي جمع كردهاند و نفع دنيا و حسن عاقبت خود را در گرو دريدن آخرين بندهاي حكومت (بي)ديني مصروف ميدارند.
امروز خوشحالم كه بار ديگر بگويم بخش مهمي از دينداري و معرفت آموخته خود را مديون آموزههاي دكتر عبدالكريم سروش بوده و هستم.
در ادامه بخشهايي از نامه ايشان به آقای خامنه ای(!) را از سايت وي بازتاب ميدهم:
آقای خامنه ای،
گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که “حرمت نظام هتک شد” و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.
…
“پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،” قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.
…
خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!
…
ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که “خدایا چرا ما را رها کرده ای”، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟
تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: “هتک حرمت نظام” ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که
آفرین ها بر تو بادا ای خدا بنده خود را ز غم کردی جدا
آتشی زد او به کشت دیگران باد آتش را به کشت او بران
…
جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم).
…
برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.
…
———–
و اين آخرين بخش نامه كه هم حكايت من و هم توبهنامه دكتر است؛ ماندگارترين قسمت است از آخرين نبشته او:
با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟…و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:
و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد – سوره اعراف 164)
بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.
RSS - Posts
جنبش سبز گفت
آقای mdreseye man درسایت بالاترین که نظر نوشته بودید مسلما آقای سروش آنقدر قرآن میداند که از آیه ماصلبوهم و ماقتلوهم بی خبر نباشد تصلیب مسیح در هنر وادبیات غربی وحتی فارسی به نوعی نماد تبدیل شده است که دلالت خاص خود را دارد نه فقط در این مورد بلکه در مورد بسیاری از رخدادهای تاریخی در مورد قهرمانان وقدیسان این مسئله پیش آمده است که واقعیت تاریخی از از نمادی که دراثر تواتر اخبار و کاربرد نمادها جنبه مفهومی وانتزاعی پیدا کرده است جدا شده است بی آنکه آن واقعیت تاریخی انکار یا اثبات گردد .مثلا ما نمیدانیم که ماجرای خون سیاوش واقعیت تاریخی دارد یا نه.اما این داستان کم کم به نمادی از مظلومیت و انتقام مظلوم تبدیل شده است در این مورد من به یاد دارم که یک بار حضرت امام خمینی فرمودند که اگر عیسی (ع)کار سیاسی نکرده بود که به دارش نمیزدند.البته نقل به مضمون میکنم مسلما امام خمینی هم از آیه مورد اشاره به طریق اولی مطلع بوده اند برای شما آرزوی توفیق میکنم وامیدوارم که کنجکاوی و دقت شما در آینده باعث ترقی شما در کسب معرفت بیشتر گردد چون در بالاترین عضو نبودم این مطلب را اینجا نوشتم نماز روزه همه قبول التماس دعا
a friend گفت
سروش دقیقا همین دین را گردن من دارد. من وقتی چهارده سال پیش در مسجد پشت شهرداری به سخنرانیهایش گوش میدادم با دید کاملا متفاوتی روبرو شدم و از آن به بعد واقعا تمامی سخنرانیهایش و سیدیهایش را تهیه کردم. من چند با سعادت داشتم به خدمتشان برسم و سوالاتی بعد از سخنرانی بکنم. من واقعا اگر او نبود شاید ایمانی در من هم نبود. البته قبض و بست تئوریک شریعت و تساهل و تسامح در اسلام راا خیلی قبلتر از این سخنرانیها نوشت.
Habib گفت
من تو مسجد امام صادق تو نو بنیاد می رفتم به سخنرانیش. هر کس سخنرانی سروش رو نشنیده نمیدونه این مرد با روح آدم چه می کنه. عمرش دراز باد. این نامه فاتحه ای بود بر گور نظام ولایت فقیه. اونقدر حال کردم با این نامه که از دیروز که دیدمش تا بحال همینطور الکی حالم خوبه. الکی نیست. میدونم. یه روز که دور نیست دوباره تو ایران میشینم پای حرفش. انشاالله این دفعه از تلویزیون جمهوری ایران.
آریو گفت
سروش بخاطر انقلاب فرهنگی کمونیستی خیلی به این مردم ظلم کرد. اما مثل اینکه داره پوزش میطلبه و جبران میکنه:
«…اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.»
آفرین به سروش:)
علیرضا گفت
شما سروش پرستان بد نیست خدمت ایشان بفرمایید که بجای مغفرت خواستن از الله خودشان، که کاریست آسان، از آنهایی پوزش بخواهد که امضای شومش را پای نامه اخراجشان گذاشت و از مردمی که درد ندانمکاری ایشان را کشیدند.
اینهمه کبر و نخوت در عین جهل و باور به خرافات دینی نوبر است.
یک عمر عبادت الله خود ساخته را کرده، برایش هر حقی را نا حق کرده حالا هم که شاید فهمیده اشتباه کرده و در چه ماجرای منحوسی شریک بوده جای پوزش از صاحب حق از همان دوست خیالی خود ساخته مغفرت میجوید. ای مرحبا به این همه شرف و شعور.
پیش از شما هم “شریعتی” پرستان بودند که مغلطه های آمیخته با باران لغات در جملات بی معنی را بیشتر میپسندیدند تا حقیقت تلخ. نوبت شما هم میرسد تا چشم باز کنید و ریشه بدبختی را که جهل است و درد دین ببینید.
با مزه هم هست که کار از تفسیر قرآن و حدیث گذشته به تفسیر افاضات آقای سروش هم رسیده.
خزعبلی گفته در باب مسیح مصلوب حالا لازم به تفسیر است تا گافش بوشد عین قند و عسل! چون آقای سروش که اشتباه نمیکند، حتی وقتی که اشتباه میکند!
مرتضی گفت
تو احتمالا از آن نادانهای جاهل و متعصب هستی که هدفت فقط تخریب است. و گرنه در برابر یک دانشمند قرن این قدر گستاخانه و بی ادبانه نمی نوشتی. بهتر است اندازه خود را بدانی . اینقدر انصاف نداشته ای اول بروی دفاعیه دکتر سروش را بخوانی تا بفهمی ایشان نقشی در اخراج کسی و یا در بستن دانشگاهها نداشته است
علیرضا گفت
شما ولی حمت که از آن دانایان آزاد اندیش هستی.
شما که توصیه به خواندن میکنی اول بخوان که چه نوشتم بعد به شیوه همان استاد گرامی آتش اتهام را روشن کن.
آنها که در تب انقلابی ایشان زندگیشان سوخته هنوز زنده هستند و شهادتشان موجود. دل درد دین بد دردی است، چشم را کور میکند قضاوت را معلول.
همینقدر از خود بپرس که آقای سروش برای چی از الله مغفرت طلبیده؟ شاید که بفهمی مقصود از یادداشت بالاتر چه بود.
reza گفت
سلام. تاانجاكه من اطلاع دارم دكترسروش اساسا ايت الله خامنه اي را چه به عنوان مجتهد وفقيه وچه به عنوان رهبر قبول ندارد. به نظرم وي اصل نظريه ولايت مطلقه فقيه كه ازمباني نظام جمهوري اسلامي وقانون اساسي است رانيز قبول ندارد. چه قدر خوب بوداين مسايل بصورت مناظره دررسانه ملي بين انديشمندان وصاحبنظران مطرح مي شد. در ضمن وبلاگ خوبي داري- دوست قديميت –رضا
پيمان گفت
علي رضاي عزيز احترام به يك دانشمند به معناي پرستش آن نيست. اگر جوانان از دكتر سروش يك چيز آموخته باشند اين است كه از كسي بت نسازند و حرف كسي برايشان حجت نباشد. نه دكتر سروش بلكه هيچ فردي در شوراي انقلاب فرهنگي در اخراج نقشي نداشته است. بلكه اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي مسول پاك سازي بودند. اما به فرض محال اگر دكتر پاي نامه اي را امضا كرده باشد دليلي ندارد كه اينچنين گستاخانه بدون شناخت ارزشش با او و به او سخن بگويي. حمايت جاهلانه هايدگر از هيتلر و نازي ها از ارزيش فلسفي اش نمي كاهد. هر چند كه هرگز اين قياس درست نيست.
بهنام گفت
سلام بر دوستان خداوند حق است در جایی شنیده بودم زمان واقعیت را نمایان می کند در نامه اخیر پروفسور سروش “هو الحق” را لمس کردم و بر فهم عمیق و روشنگرانه اش بار دیگر خدا را سپاس گفتم . دوستان همه دعا کنید که عمرش دراز باد.