آرشیو برای ژوئن, 2008

Internet Morals

نُرم‌هاي اخلاق براي ماندن در اينترنت

من خيلي همراه با نرم‌هاي اجتماعي حركت نمي‌كنم. به قول (مرحوم!) دكتر سروش«آدم بايد 2 دز(يعني يك‌كمي) اهل ملامتيه باشد و زنار ببندد و در نزد عوام در جام شراب آب نوشد تا احمقان بر او طعن زنند كه مسكر مي‌خورد و …»
يك جورهايي اين توي خون من است. يادم مي‌آيد وقتي دبيرستان مي‌رفتم يهو گفتند بايد لباس فرم بپوشيم و كت شلوار و از اين جور اَدابازي‌ها. من مقاومت كردم و حرفم اين بود بابا يك جون كه در حال رشد و جنب و جوشه نمي‌تونه با كت و شلوار اونهم سورمه‌اي كنار بياد وجلوي دست و پاش را مي‌گيره….
اما امروزه در اينترنت و مشخصن بالاترين كه براي ما جاي مرحوم صبحانه را گرفته نرمهايي وجود دارد كه اصلن دلچسب نيست و حتي باعث انتقاد هم شده است. (يك نمونه)
من چندتا از اين استاندارهاي جاري اما ننوشته را مي‌گويم، تا نظر شما چه باشد:
1 – كمتر به وبلاگ خودت يا وبلاگهاي غيرمعروف لينك بده در عوض دم به ساعت به بي‌بي‌سي پرشين و راديو زمانه و خبرگزاري ايسنا و ايرنا لينك بده.
2 – اگر خيلي اهل سياست نيستي بايد يك عكس از مسوولين محترم پيدا كني (ترجيحا رييس جمهور محبوب) كه در حال يك عمل سوتي باشد و عكسش را بگذاري تو وبلاگت و حاش را ببري!
3 – اگر اصلن اهل سياست نيستي و با سايتهاي سياسي هم آشنايي نداري و مي‌خواهي وبلاگ خودت هم معروف شود، ميروي تو كوچه پس‌كوچه و از يك دختر و پسر جوان كه دارند كارهاي خاصي مي‌كنند عكس مي‌اندازي و بعد مي‌گذاري تو وبلاگت و اگر اين هم برات مشكه يك سرچ مي‌زني تو گوگول و چندتا عكس سكسي البته حداكثر 17+ پيدا مي كني و بعدش با يك تيتر تحريك ‌كننده مي‌گذاري توي بالاترين و منتظر 3000تا آدم كنجكاو ميشني تا بياند و نگاهت كنند!
3 – اصلن راي منفي نمي‌دي! عوضش براي معروف شدن تا مي‌بيني ملت به يك لينك راي دادن و داره يواش يواش داغ ميشه تو هم خودتو نخود آش بكن و راي بده يه لينك طرف.
4 – اگه خواستي راي منفي بدي بايد قبل از تو چندتا آدم راي داده باشند و يكيشون ادعا كرده باشه كه مثلن تخلفي در لينك بوده است.
براي نمونه براي اينكه نقد را از خودم شروع بكنم مي‌تونيد به اين تيترم در بالاترين نگاه كنيد و يا اين تيتر ديگر. آخرين كامنت دوستي ناديده در پايين لينكم در بالاترين باعث اين مطلب شد.

(4) دیدگاه

Internet or Satellite

دايره زنگي يا خانه عنكبوت؟

شب، تنها توي يك اتاق در يك آپارتمان شخصي در (تقريبا) بالاي شهر در حالي كه كولر (احتمالا گازي) هوا را سر كرده است نوشته‌هايي نوشته مي‌شوند كه بودن را دنبال مي‌كند. نبشته‌هايي براي بودن.

حكايت بالا كم و بيش قصه همه بلاگنويسان و يا لااقل وبلاگنويساني است كه از نزديك مي‌شناسمشان. در همه‌ي ما (اهالي وبلاگ) يك نكته مشترك وجود دارد. حس آرامش لااقل تاحدودي!

من نمي‌توانم فرض كنم وبلاگ نويس – و اصولا كسي كه با اينترنت كار مي‌كند- فقير باشد. ديگر منكر اين نمي‌شود بود كه وبلاگ نويسي مستمر،حداقل نياز به يك كامپيوتر شخصي ويك اكانت اينترنت خوب و يك خط تلفن دارد. اين لوازم البته براي كسي كه در هزارتوي زندگي وامانده است، وجود ندارد. مي‌توان تا حدود زيادي باور داشت يك نكته مشترك ديگر هم درباره وبلاگنويسان وجود دارد: مايه‌داري لااقل تا حدودي!

به دو نكته بالا مي‌توان نكته مشترك ديگري را هم افزود: نُخبگي تاحدودي!

اما مخاطبان ماهواره حكايت ديگري دارند. اگر شما در ايران زندگي مي‌كنيد – هر كجا كه باشد- مي‌توانيد در جنوبي‌ترين مناطق شهرتان خانه‌هاي زيادي را پيدا كنيد كه ماهواره دارند. اين گروه با توجه به واقعيتهاي امروز ايران سرگرمي و تنها سرگرمي فرهنگي خود را ماهواره تشخيص داده‌اند.

با اين همه مقدمه حتما فهميده‌ايد كه مي‌خواهم بگويم كه مخاطبان اينترنت و ماهواره در كشور ما با هم فرق دارند. آرامش فكري، پولداري، نُخبگي – تاحدودي- تفاوت اين دو گروه را شكل مي‌دهد.

اشتباه نكنيد. اصلا نمي‌خواستم بگويم اينترنت مال آدمهاي سوسول است!

(3) دیدگاه

Rangarang TV

كانال رنگارنگ و مابقي ماجرا

بيش از 10 بار دست به كيبرد شدم تا چيزي درباره‌ي رنگارنگ بنويسم اما دستم نرفت تا چيزي تايپ كنم. گوگل هم چيز دندان‌گيري به دست نمي‌دهد. در20لينك اوليه‌اش اعلام آمدن اين تلويزيون به هاتبرد (بيشتر فروم‌هاي معرفي كانالهاي ماهواره‌اي) و يا توهين و انتقاد به اين شبكه از وبلاگهاي هم‌سو با كانال يك (Chanel One)-متعلق به شهرام همايون- و شبكه پارس است.

اينكه ماهيت رنگارنگ چيست و متعلق به چه جريان و انديشه‌اي است، مساله‌اي مجهول است، اما نكات ذيل از برنامه‌هاي اين چندروزه رنگارنگ برمي‌آيد:

1 – اين كانال فعلن به دنبال اين است كه به مردم حالي كند كه بايد بلند شوند و حركتي مستقل از همه كانال‌ها و احزاب و اپوزوسيون شكل دهند (نوعي پوپوليسم).

2 – داور(صاحب و مجري اصلي) فردي نيست كه خود را پشت حرفهاي ليبرالي و مودبانه مخفي كند. او صريحا به كسي كه بهش فحش دهد، فحش مي‌دهد. جوابها (و فحشهاي) به‌جا به كساني كه به برنامه‌اش تماس مي‌گيرند براي بينندگان جذاب است!

ديگر اينكه داور فردي باهوش است و با برنامه. معمولن در دام حرفهاي مختلف تماس‌گيرنده‌ها نمي‌افتد و جواب و نظرش از قبل معلوم است!

اما اينكه حركت بعدي اين كانال چه باشد وچه جايگزيني براي ج.ا.ايران معرفي خواهدكرد، چيزي است كه بايد براي آن صبر كرد.

(71) دیدگاه

Visitors

گله‌ای نیست، گر هست

اینکه چرا نمی تونم اونطور بنویسم که مثلا روزی 2500 بازدیدکننده از بالاترین داشته باشم، مطلبی است که جوابش تا اندازه‌ای روشن است.

عده ای می توانند عامه‌پسند بنویسند و عده ای هم نه. اما اینکه چرا، حرف دیگری است. شاید چون فکر می‌کنم که نمی‌توانم آنطور بنویسم. واقعا این یک توانایی است که همه نویسنده ها ندارند.

سخت نویسان احتمالا اینطور فکر می‌کنند حرفهای جدی را نمی شود جوری نوشت که همه بفهمند و باید طوری بنویسند که فقط عده‌‌ای متوجه شوند که باید متوجه شوند!

به هر حال من فهمیده‌ام که اولا وبلاگ‌نویسی جدی به هیچ وجه جدی گرفته نمی شود. سر آخر اگر می‌خواهی هم سخت بنویسی و هم معروف شوی، باید جدا از دنیای وب برای خودت کسی باشی تا عده ای لینکت را برای پزدادن خودشان همه شده کنار وبسایت/وبلاگ خودشان بگذارند و به مرحمت هزار لابی پیدا و پنهان هم که شده بعد از مدتی چندصد بازدید کننده ثابت (!) پیدا کنی!

اگر این پست را عمیق‌تر بخواهم ادامه بدهم باید از خودم بپرسم : چرا وبلاگ می نویسم؟

- برای اینکه خودم را نشان بدهم.

- برای اینکه خودم را به خودم ثابت کنم.

- برای اینکه خودم را به دیگران ثابت کنم.

- چون فکر می کنم جهان مجازی، حقیقی است و باید در آنجا هم مثل جهان واقعی بود و خیلی هم درشت و واضح بود تا بودنم ماندگار باشد.

- برای اینکه در جهان واقعی مشتری ندارم، پس از سر کسادی بازار به مجاز پناه آورده‌ام.

- چون معتاد نوشتنم.

- نمی دانم چرا می نویسم!

این بحث وبحثهایی مثل این در همان دوره‌ای که موج بلاگ‌نویسی آغاز شده بود (تقریبا بهار1380 به مدد راهنمای وبلاگنویسی حسین درخشان در وبلاگش) به موضوعی عمومی در میان بلاگرها تبدیل شد و هر کس مرام و عقیده‌ای را ترویج می‌کرد، اما این موج با رفتن بلاگرهای دوره اول وبلاگ‌نوسی ایرانی و آمدن گروهی دیگر به فراموشی سپرده شد.

به هر حال هر کدام از گزینه های بالا را که انتخاب کنم نتیجه مخصوص بخودش را خواهد داشت. راستی چرا ویزیتور زياد مطلوب است؟

(8) دیدگاه

Project

اندر باب بدختي اين ملت

بدبختي ما اگر هزار علت داشته باشد يكيش حتمن ريشه در توجه نكردن مردم و خصوصا طبقه تحصيل‌كرده به تحليلهاي كارشناسي است. مديران ما شب مي‌خوابند و صبح از خواب بيدار نشده طرحي براي اجرا در سر مي‌پرورانند. از صبح تا ظهر به دنبال تامين بودجه و رديف آن مي‌گردند و سپس آن را به يكي فرد/شركت مورد اعتماد مي‌سپارند و يا علي…

چندي بعد مديري ديگر مي‌آيد و قصه دوباره تكرار مي‌شود.اين است سيكل معيوب مديريت و اجرا در كشور ما!

لينكي كه آن را اينجا مي‌گزارم گزارشي دانشگاهي زير عنوان : پروژه هاي ناتمام است. اين گزارش تاكنون منشر نشده و براي حفظ امنيت خود و ديگر پديدآورندگانش از ذكر اسامي گروه عذر مي‌خواهم.

بعضي از تيترهاي مقاله:

- پروژه هاي ناتمام و سرنوشت سرمايه هاي ملي

- پروژه های ناتمام،بودجه عمرانی و تورم

- پروژه های ناتمام و ضعف سیستم مدیریت پروژه

- پروژه های ناتمام و عوامل غیر کارشناسی

- تاثير عدم تكميل به موقع پروژه هاي عمراني دولت براقتصاد كشور

- ضررها و خسارات عدم تكميل به موقع پروژه‌ در سطح كشور

- راه حل های پیشنهادی کارشناسان :

- نمونه هایی از پروژه های ناتمام

 

 

یک نظر بنویسید

Balatarin 2

نقد بالاترين – 2

مي‌گويند دربرابر هر متن دوگونه نقد مي‌تواند رخ دهد: اول نقد نويسند و بعدي نقد محتواي نبشته. و من اضافه مي‌كنم نقد شيوه نگاشته شدن نبشته كه البته چندان كاربردي هم نيست.

بگذريم. مي‌دانيد امروزه (قبل از روي دادن پست‌مدرنيسم را مي‌گويم)نقد نويسنده را نقد نمي‌دانند و نقد را (حتي در حد شعار هم كه شده) به متن و محتواي نبشته پيوند مي‌دهند‌ و سعي مي‌كنند آن را آباد كنند!

پيرو لينكي كه در بالاترين بر نبشته‌ قبليم گذاشتم، سي و‌چند نفري راي داده (مثبت و منفي) ونتيجه آنكه لينك به صفحه اول منتقل شد و سي‌چند نظري هم هديه گرفتم.

در يك آناليز محتوايي، بيش از 23 نفر تيغ نقد را به جان نويسنده كشيده بودند. بعضي چون به صفحه شخصي من مراجعه كرده بودند نبشته بودند: در بالاترين تازه‌واردي پس بهتر بود كه مي‌گذاشتي بزرگتر شوي و بعدش نقدي مي‌نوشتي و عده‌اي از نورسيده بودنم استنتاج سقيم كرده‌ بودند كه بر قوانين ناواردم! و كسي هم از سر شفقت گفته بود غنچه‌اي و انر‍ژ‍ي زيادي نداري پس صبر كن!

اينها همه بر فرض درست‌بودن، نقد نبشته من نبود و نقد خودٍ بالاتريني من بود كه ارزش پاسخي ندارد. چرا كه مخرج مشترك همه‌شان اين است: ساكت باش ولو فعلا! و جوابشان چيزي جز قبول و يا عدم قبول نيست ، كه نبشتن اين مطلب ظاهرا انتخاب دوم است بر امرشان.

اما اقليتي نيز كم و بيش به نقد نبشته پيشين پرداخته بودند. خلاصه طرح و تئوريي كه دربخش قبل ارائه داده بودم اين است:

1 – بالاترين بنابر ايده اوليه دموكرات است و بالاتريني‌ها (بجز حسين درخشان اخراجي از آن) همه معتقدند كه اهل دموكراسي هستند.

2 – دموكراسي در كنار حسناتش دچار سيئاتي است كه انديشمندان به آن اعتراف دارند. از جمله تبديل شعار حكومت اكثريت به پوششي برزورگويي اقليت بر همه. كه شرح چگونگيش در آن نوشته رفت. 3 – از تركيب دو قسمت قبلي اين طور نتيجه گرفته مي‌شود كه بالاترين هم عملا (و يا لااقل نظرا ) به آين آفت مبتلاست. قرينه‌هايي نيز نشان داده بودم كه گوياي (متاسفانه) گرفتاري عملي بالاترين بدان آفت است. و سخنان ديگر از جمله مثال از وضعيت سياسي آمريكا وايران تا آمار اراده شده از اهالي لابي، در حكم حاشيه‌اي براي تفهيم منظور بود كه رد و قبول آن تاثير چنداني بر نتيجه ندارد.

براي رد طرح و تئوري من 3 راه وجود دارد:

اول) اينكه منكر دموكرات بودن طرح بنيانگذاران بالاترين شويم و يا منكر ادعا و عقيده بالاتريني‌ها مبني بر دموكرات بودن فضاي بالاترين شويم. نه من و نه هيچ كس در پانبشته‌هاي آن مطلب مدعي اين بخش نبود.

دوم) منكر آفات دموكراسي از جمله موردي كه اشاره به آن گذشت بشويم. كه يكي از كامنت‌گذران به آن اشاره كرده بود. البته بدون ارائه منطق و قرينه‌اي!

سوم) منكر استنتاجي منطقي باشيم كه از دو مقدمه اول برمي‌آمد كه خلاف عقل است.

به نظر مي‌رساند ناچاريم منطقا (و نه احساسا) به نتيجه اعتراف داشته باشيم. وبه جاي مخالفت به فكر چاره‌اي جهت رفع و يا لااقل كنترل خطر گفته شده باشيم.

۱ دیدگاه

Balatarin

نقد بالاترين – 1

اگر بخواهم درباره به ‌روزترين چيزهايي كه در اطرافم اتفاق مي‌افتد حرف بزنم حتما سايت بالاترين و تلويزيون رنگارنگ دو تا از موارد اصلي خواهند بود. البته اگر بشود از افزايش قيمت پودر و چاي و برنج و قهر كردن همسرم چشم‌پوشي كرد!

سايت بالاترين بنا به مرامنامه‌اش خود را فضايي دموكراتيك براي ارائه همه نظرها معرفي و اعلام مي‌كند: تو و من يك خواننده منفعل نيستيم بلكه بازديدكننده‌اي فعال هستيم كه مي‌نويسم و لينكهايي كه ارزش انتشارعمومي دارند را منتشر مي كنيم. به معرفي لينكهاي خوب ديگران كمك مي كنيم وبه لينكهاي (احتمالن) نامناسب ديگران راي منفي مي دهيم.

اين روش چيزي ندارد كه بتوان به آن انتقاد كرد. بالاترين نه تنها يك حادثه جالب بلكه شروع حركتي تازه در وب2 است. تا به حال سايتهايي همانند مثل دنباله ، مهندس و سرآخر دیگ ملّی پيدا شدند كه هر كدام با استفاده از ايده بالاترين و با تفاوتهايي جزئي با آن آغازبه كار كرده‌اند…

آنچه گفتم شرط انصاف بود كه بايد مي‌گفتم اما هدف اين مطلب نه شمردن خوبيهاي بالاترين كه انتقادي ملايم به آن است. دوستاني كه در رشته‌هاي علوم انساني مخصوصا سياست تحصيل و يا مطالعه‌اي داشته‌اند مي‌دانند دموكراسي نه بهترين شيوه ممكن بلكه حداكثربرترين شيوه موجود است.

دموكراسي (حاكميت همه بر همه) در كنار مزايايش، نقاط ضعفي دارد. بدون اينكه بخواهم در يك بحث تئوريك بي‌پايان وارد بشوم فقط به اين نكته اشاره مي‌كنم عموم مردم(در همه جا و هميشه) اول به خودشان و مسائل و منافع شخصي خودشان مي‌انديشند ودر مرحله بعدي به عنوان يك حق قابل چشم‌پوشي –و نه حتمي-  به مسايل اجتماعي مي‌پردازند.

در اين وضعيت براي كساني كه علاقه بيشتري به مداخله در امورعمومي دارند فضاي اعمال نفوذ باز مي‌شود. آنچه منتقدان دموكراسي به عنوان نتيجه اين شيوه حكومت به عنوان حكومت اقليت بر اكثريت از آن نام‌ مي‌برند، همين است و قابل انكار نيست.

مثلا درآمريكا ويا تمام جهان شايد تعداد يهوديها به 5% -و يا در همين حدود- هم نرسد ولي مهمترين گروه‌هاي نفوذ و لابي ‌تاثيرگذار را تشكيل مي‌دهند. حكايت ج.ا.ايران و سياست حاكمانش بر همه آشكار است. گروه و فكري كه تعداد و مقدارشان حتي كمتر از آن است كه اقليت نام بگيرند بر همه ملت ايران حكومت دارد!

اين مطلب عينا در بالاترين هم به چشم مي‌خورد. از بيش از 16هزار عضو بالاترين در روز حداكثر 300عضو وارد (Log in) سايت مي‌شوند و عموما جز عده‌اي كه به نظر من تعداشان بيشتر از 70 نفر نيست بقيه به اين فكرند كه مطلب وبلاگشان و يا لينكي كه به دليلي شخصي خوب به نظرشان رسيده را وارد كنند و احتمالا در محدوه‌اي كوچك راي جمع كنند. اما همان 70نفر گذشته (اعداد تقريبي هستند ولي با واقعيت فاصله چنداني ندارند) در يك لابي اعلام نشده به لينكهاي همديگر راي مي‌دهند و مال خود و ديگران را داغ مي‌كنند!

نتيجه اينكه لينكهاي اين اقليت 70نفري داغ شده و به صفحه اصلي مي‌رود و سر اكثريت بي‌كلاه مي‌ماند!

همين قدربس! اگر تحمل لابي گروه70 را آنقدر ديدم كه 70نفره به اين نويسنده يك لا قبا حمله نياوردند، ادامه خواهم داد.

تلويزيون رنگارنگ و شعارشان –تريبوني براي اكثريت خاموش- را براي زماني ديگر باقي مي‌گذارم.

(2) دیدگاه

First Time

خواننده گرامي!

من سالهاست كه وبلاگ مي نويسم، اما چرا اينجا با هويت مجازي (در برابر حقيقي)از امروز شروع كرده‌ام سوالي است كه جوابش در يك كلمه است: امنيت.

همينطور كه هر از چندي بايد رمز عبور كارت اعتباري و يا ايميل خود را عوض كنيم، در فضايي كه نيروهاي امنيتي با انواع پوششها در پي كشف افراد متفاوت هستند به نظرم بايد هر ازچندي با هويتي ديگر پيدا شد تا بتوان باقي ماند. گرچه دل بريدن از خوانندگان قبلي چيزي نيست كه براحتي بشود با آن كنار آمد.

امروز سياست و قدرت مركز انديشه من را شكل نمي دهد و اهميت به مسايل روزانه مردم و خودم اصليترين چيزي است كه به آن فكر مي‌كنم.

به هر حال اميدوارم كه با هم باشيم و ادامه دهيم تا برسيم به آنجايي كه لياقت آن را داريم. (تكبير)

۱ دیدگاه