نقد بالاترين – 2
ميگويند دربرابر هر متن دوگونه نقد ميتواند رخ دهد: اول نقد نويسند و بعدي نقد محتواي نبشته. و من اضافه ميكنم نقد شيوه نگاشته شدن نبشته كه البته چندان كاربردي هم نيست.
بگذريم. ميدانيد امروزه (قبل از روي دادن پستمدرنيسم را ميگويم)نقد نويسنده را نقد نميدانند و نقد را (حتي در حد شعار هم كه شده) به متن و محتواي نبشته پيوند ميدهند و سعي ميكنند آن را آباد كنند!
پيرو لينكي كه در بالاترين بر نبشته قبليم گذاشتم، سي وچند نفري راي داده (مثبت و منفي) ونتيجه آنكه لينك به صفحه اول منتقل شد و سيچند نظري هم هديه گرفتم.
در يك آناليز محتوايي، بيش از 23 نفر تيغ نقد را به جان نويسنده كشيده بودند. بعضي چون به صفحه شخصي من مراجعه كرده بودند نبشته بودند: در بالاترين تازهواردي پس بهتر بود كه ميگذاشتي بزرگتر شوي و بعدش نقدي مينوشتي و عدهاي از نورسيده بودنم استنتاج سقيم كرده بودند كه بر قوانين ناواردم! و كسي هم از سر شفقت گفته بود غنچهاي و انرژي زيادي نداري پس صبر كن!
اينها همه بر فرض درستبودن، نقد نبشته من نبود و نقد خودٍ بالاتريني من بود كه ارزش پاسخي ندارد. چرا كه مخرج مشترك همهشان اين است: ساكت باش ولو فعلا! و جوابشان چيزي جز قبول و يا عدم قبول نيست ، كه نبشتن اين مطلب ظاهرا انتخاب دوم است بر امرشان.
اما اقليتي نيز كم و بيش به نقد نبشته پيشين پرداخته بودند. خلاصه طرح و تئوريي كه دربخش قبل ارائه داده بودم اين است:
1 – بالاترين بنابر ايده اوليه دموكرات است و بالاترينيها (بجز حسين درخشان اخراجي از آن) همه معتقدند كه اهل دموكراسي هستند.
2 – دموكراسي در كنار حسناتش دچار سيئاتي است كه انديشمندان به آن اعتراف دارند. از جمله تبديل شعار حكومت اكثريت به پوششي برزورگويي اقليت بر همه. كه شرح چگونگيش در آن نوشته رفت. 3 – از تركيب دو قسمت قبلي اين طور نتيجه گرفته ميشود كه بالاترين هم عملا (و يا لااقل نظرا ) به آين آفت مبتلاست. قرينههايي نيز نشان داده بودم كه گوياي (متاسفانه) گرفتاري عملي بالاترين بدان آفت است. و سخنان ديگر از جمله مثال از وضعيت سياسي آمريكا وايران تا آمار اراده شده از اهالي لابي، در حكم حاشيهاي براي تفهيم منظور بود كه رد و قبول آن تاثير چنداني بر نتيجه ندارد.
براي رد طرح و تئوري من 3 راه وجود دارد:
اول) اينكه منكر دموكرات بودن طرح بنيانگذاران بالاترين شويم و يا منكر ادعا و عقيده بالاترينيها مبني بر دموكرات بودن فضاي بالاترين شويم. نه من و نه هيچ كس در پانبشتههاي آن مطلب مدعي اين بخش نبود.
دوم) منكر آفات دموكراسي از جمله موردي كه اشاره به آن گذشت بشويم. كه يكي از كامنتگذران به آن اشاره كرده بود. البته بدون ارائه منطق و قرينهاي!
سوم) منكر استنتاجي منطقي باشيم كه از دو مقدمه اول برميآمد كه خلاف عقل است.
به نظر ميرساند ناچاريم منطقا (و نه احساسا) به نتيجه اعتراف داشته باشيم. وبه جاي مخالفت به فكر چارهاي جهت رفع و يا لااقل كنترل خطر گفته شده باشيم.